ترنمترنم، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

👧 ..ترنم بهاری.. 👧

4 ماهگی ترنم جوجو + واکسن

1394/5/31 0:45
نویسنده : مامان سحر
273 بازدید
اشتراک گذاری

 

"ترنم جان در 4 ماهگی"

"63 سانتی متر قد"

"6300 گرم وزن"


دختر قشنگم چطوری؟؟

تو این پست میخوام از حال و هوای 4 ماهگیت بنویسم گلم...

چهار ماهگی شما با فروش خونه مامان جونی و بابا جونی ( مادر و پدر مامان)و اسباب کشی اونها مصادف شد...

دخترم اینم از پا قدم خوب شما بود!

چون مامان جون اینا چند ساله که برای فروش خونه اقدام کردن ولی بخاطر یکسری از مشکلات خونه به فروش نمیرفت...تا اینکه از پا قدم نوه ارشد خانواده مشکل خونه هم حل شد...قربون اون قدم های کوچیکت برم من...

ایشالا که مامان جونی و بابا جونی و خاله نیلو بسلامتی و دل خوشی به خونه جدید برن...

ما اینروزا حسابی مشغول کارهای مربوط به جمع کردن وسایل و اسباب کشی هستیم و حسابی سرمون گرمه...

شما هم که ماشالا روز به روز شیرین تر میشی و همه رو عاشق خودت میکنی شیطون بلای مامان...

اینروزها حسابی با خودت مشغول صحبت کردن میشی و گاهی که تنها باشی برای خودت آواز میخونی...من خیلی دوست داشتم این صحنه آواز خونی شما رو فیلمبرداری کنم... ولی متاسفانه تا چشمت به دوربین میفته نطقت کور میشه و فقط زل میزنی به دوربین...

قربون اون نگاه متعجبت برم من...

با ورود شما به 4 ماهگی استرس های من برای زدن واکسن دوباره شروع شد...خاطره تلخی که از واکسن دو ماهگی برام موند منو بیشتر میترسوند...

ساعت نزدیکای 11 صبح برای زدن واکسنت با مامان جونی راهی انیستو پاستور شدیم...روی تخت خوابوندیمت و مامان جونی پاهات رو محکم نگه داشت...من که دلشو نداشتم اصلا نگاه کنم...

برعکس واکسن دو ماهگی که خواب بودی اینبار بیدار و هوشیار بودی و حسابی دست و پا میزدی...

بعد زدن واکسن مثل سری قبل جیغ کشیدی و گریه کردی...الهی من قربون اون اشکهات برم مامانم...

برگشتیم خونه و من برات کمپرس سرد گذاشتم...حالت خوب بود...هر 4 ساعت هم قطره استامینافون رو بهت میدادم که اینبار نسبت به دفعه قبل بهتر میخوردی...

منتظر بودم که مثل سری قبل بعد از 3-4 ساعت درد هات شروع بشه...ولی در کمال ناباوری اصلا درد نداشتی...یعنی اصلا اصلا..

 درد که نداشتی هیچ تازه مهربون تر و خوش اخلاق تر هم شده بودی...خدا رو شکر...خیلی از واکسن 4 ماهگی میترسیدم...اصلا فکر نمیکردم اینقدر راحت باشه...

اینم یه سری عکس از 4 ماهگی ترنم گلی..

 

 

  

 لبخندت زیباست! همیشه بخند...

خنده هایت نفس کشیدن را برای غصه و غم سخت میکند...

 

دخترم!

وقتی به تو نگاه میکنم...نمیتونم وجود خدا رو منکر بشم...

آخه فقط،خدا میتونسته موجودی به زیبایی و حیرت انگیزی تو خلق کرده باشه...

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

هانیه
24 شهریور 94 15:58
سلام ترنم خیلی نازه ماشالا خدا براتون نگهش داره به وبلاگ خواهر من کیانا هم سربزنید خوشحال میشم